|
|
|||||
|
|||||
|
سلام گرم من به شما دوستان اومدم خداحافظی کنم تا یه چند ماهی امیدوارم که فراموشم نکنید هر وقت آپ کردید حتما خبرم کنید اگه تونستم و گذرم خورد حتما یه سر میزنم به هر حال شما خبر کنید این آخرین آپ من تا چند ماه دیگه هست یا علی سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی آهای ، بازم منم همون دیونه ی همیشگی
فدای مهربونیات ، چه میکنی با سر نوشت دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت...
جان اسیر است دل اسیر دوست دوست چه میداند دل اسیر اوست...
قلب فقط قلب روتی رنگ فقط شکلاتی 6 ماه بی ملاقاتی فکر نکنی گنده لاتیم ما فقط خاطر خاتیم
عاشقم ، عاشق رویت، گر نمیدانی بدان سوختم در آرزویت گر نمیدانی بدان عاشقت بودم ، مرا بردی زِ یاد سوختم، خاکستر عشق را دادی به باد
حس بارون زده ی من در غبار تو کدر شده خاطرات گنگ و مبهم با ظهور تو مرور شد نبود این لحظه ی دیدار مثل روزای گذشته انتظار سرد و خاموش قلبمو در هم شکسته
برو دیدار به قیا مت برو که سرت سلا مت برو که دوستت ندارم نمی خوام اشک ندا مت
نه من اون گله ی اتیش نه تو اون ابر بهاری نمی خوام فصل خزو نو دوباره یادم بیاری
با چه شو قی بیارم من اسمتو روی زبونم جاری میشه اشک چشما مم برو دیگه نمی تو نم
برو دیدار به قیا مت برو که سرت سلا مت برو که دوستت ندارم نمی خوام اشک ندا مت
نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:12 قبل از ظهر | لینک ثابت |
اگه صدامو میشنوی ، بدون دلم تنگ برات دیشب دوباره ، تو کوچه ی دلتنگو تاریکه خاطره هام قدم زدم دوباره یادت اومد تو ذهنمو پیش خود ، از اسم تو دم زدم دوباره یادم اومد اون لحظه های بیکسیم، با تو بودم زیر بارونو ترانه ای از عشق تو سرودم اما نه قلب تو دریاست ، هنوزم به یادم هستی میدونم توهم غریبی ، حالا هر کجا که هستی اگه صدامو میشنوی ، بدون دلم تنگ برات بگو تو همش شب به یاد من بارونی میشه گونه هات بگو هنوزم دل تو طاغت دوری نداره بدون هنوز ، شاخه های گل تو را به یاد من میاره دیگه حتّی قاصدک ها از تو پیغامی نداره هیشکی نیست منو بفهمه ، سر رویه شونم بذاره چه غریبونه نشستم ،چشم به راهت، تک و تنها چه کنم وقتی که نیستی ،منمو دنیای غم ها هنوزم ، شاخه های گل تو رایاد من میاره اشک تو چشمام حلقه بسته ، چشمام تا سحر بیداره وقتی که تنهایی میاد ، افسرده میشه تنه من وقتی که تنهایی میاد ، شکسته میشه دل من وقتی که تنهایی میاد ، آروم نمیشه قلب من تنهایی رو من نمیخوام،آخه تنهایی رو دوست ندارم اگه کار از کار نگذشته میگم برگرد اگه هنوز خاطِرَمو میخوای ، میگم برگرد ازهمین جا ، میگم برگرد تو اگه ، از یاد منو بردی ، نمیدونم اگه از یاد تو رفتم ، نمیدونم ولی من هر کاری کردم تو را از یاد نمی بردم اگه اشتباهی کردم آخرش چوبشو خوردم غیرِ تو هیشکی ندیدم ، همه جا به تو رسیدم هر جا رفتم تو را دیدم به همون خاطره هامون ، قَسَمِت میدَم ، که برگرد من ، همونییم که بودم من هنوز عاشقتم ، دوست دارم میگم برگرد، اگه میشه
نوشته شده توسط محمد در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 7:40 قبل از ظهر | لینک ثابت |
کپ می کنی اگه بگم تو عاشقی پیچوندمت دق می کنی اگه بگم برو می خوام نبینمت برو دیگه پیشم نیا دست تو رو شده برام
حتی دیگه نه هیچ کس و حتی تو خوابم نمی خوام حلقه ی شهرم که شدی فکر نکنی دوست دارم آخرشم تو باختی و من که خیالی ندارم
گریه حروم واسه تو آخ که چقدر ساده بودم من که به اون چشمای تو یه عمری دل باخته بودم ارزش نفرین نداری، لیاقت با من بودن
کپ می کنی اگه بگم خیلی ها مثل تو بودن هر کی زد و رفت وشکست، یه روز تلافی میکنم مثل یه بختک همیشه تو رو رها نمی کنم
حیف همه محبتا که روز وشب کردم بهت طاقت دوری نداری، خوشی زده زیر دلت
کپ می کنی اگه بگم تو عاشقی پیچوندمت دق می کنی اگه بگم دیگه تو را نمیخوامت تو ای نور چشمان من، بیا در کنارم باش که چشمانم کم سو شده تو ای امید زندگیه من، بیا در کنارم باش که ناامیدم تو ای گرمیه دستانم بیا تو ای گرمیه وجودم بیا بیا با من باش که در کنار هم باشیم بیا با من باش، که عشق تو چشمانم را کور کرده سهم من از عشق تو این نبود مستی و بی پروا بودنت را این نبود بیا.....بیا
نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 8:6 بعد از ظهر | لینک ثابت |
یا
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 7:47 قبل از ظهر | لینک ثابت |
عاشقی ، عاشق پرستی در مِی و مِی خانه مستی دیدن معشوق خود با جام به دستُ و شراب عشق تو حالی دارد ، انگار ، بهشت را را داری تو
معشوق من :
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 8:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |
دوستش دارم به خاطر تمام لحظاتی که با من بود.
از لایِ شکافِ شاخه ی گل، بر دیده به او نگاه کردم می داد به بادِ زلف و میگفت، روزِ همه را سیاه کردم فهمید کسی کنار باغ است ، چون خنده ی قاه قاه کردم گفتا چه کسیست؟ گفتم که کسی نبود خانم، شب بود ونظر به ماه کردم گفتا که مگر شب هست حالا؟ دیدم چه بگویم آه کردم گفتم که ببخش بانو، معذورم اگر گناه کردم چون زلفِ تو روی صورتَتَ بود، من روز و شب اشتباه کردم ... .
نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 7:8 قبل از ظهر | لینک ثابت |
در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست از چشمان کَهرُبایی رَنگَت برداشتم برق نگاهم را و تاجی را که در گلهای لادن با بهار عشق تو پروراندم حَضَران کردم تو بدان اگر اشکی زِ چشمان عسل رنگت، آید پدید برای من از این رفتن به آن قطر نی بوده است و دست تواز دریای خونینی که هرشب از غمت از دیده بفشانم برو...برو دیگر لعل بدرخشان ، شو اندر سینه ی آن کس،که باشد چو خودت بی حسّ و بی پروا و من چون شمع خاموشی کنار چنگ بنشینم که هر گاه عاشقی بیند بگوید زیر لب پروانه اش گم شده است
نوشته شده توسط محمد در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 10:33 قبل از ظهر | لینک ثابت |
عشق سکوت است نه فریاد. با سلامی گرم با درودی پاک می آغازم این پیغام را. روزگارت گرچه بی من می گذرد، خوش باد ای طلایی رنگ اِی تُرا چشمان من ، دل خسته و دل تنگ زمین را با تَرانم های رنگینِ نگاهت ،بسته می بینم با من آن ،رامِشگَرانِ سینه ات را ،آتشی فرمای، ای باد کولی پای من تو را بانوی پر شکوه قصر عشق خواهم کرد. آنجا که تویی ، رَهگُذَری نیست مرا غیر از غم تو غم دیگری نیست مرا خواهم که زِ جانب تو پرواز کنم امّا چه کنم بال وپری نیست مرا
نوشته شده توسط محمد در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 6:19 قبل از ظهر | لینک ثابت |
کاشکی می شد پیشِ کسی سُفریه دل رو وا کنم کاشکی می شد یکی باشه اونو رفیق صدا کنم
تو آسمونِ یک دلی ستاره ای نمیدمه بازار بی مهری شلوغ ، امّا وفا خیلی کمه
دلم از غریب و آشنا پرِِِِِ ، هر چه می بینم همه تظاهرٍِِِِِِِِِ
درغم بی هم زبانی کارم از گریه گذشته خنده با روی لبانم سالهاست دیوانه گشته
با که گویم این همه غمِ غصّه های سر گذشته هم چون گل پرپر شدن ها راه و رسم سرنوشته
هر جا باشی به خدا میسپارمْ فکر من نباش دیگه آخرِ راهَم تویه لحظه های من ، وقتی که تنهام، منو غصّه حرفها داریم آخه با هم منّتی بر تو ندارم، چون که این نیاز من بود واسه با تو بودنِ من، آخرین تلاش من بود شده از خودت بپرسی که به من چی میگذره حسّی دارم تویه قلبم تو را فریاد میزنه این روزا زمزمه ی عاشقی رو ، گوشم زیاد میشنوه وقتی محتاج محبّتی ، کسی یادی ازت نمیبره آخرین جمله که گفتم ،از خدا میخواستم خوشبخت بشی منو از سرت به دَر کُن لا اقل توزندگیت ، تو یکی خوشبخت بشی
نوشته شده توسط محمد در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 3:19 قبل از ظهر | لینک ثابت |
فرا رسیدن ماه محرّم را به شما عزاداران حسینی تسلیت میگویم. گُفتَمَش نقّاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش هایی بر لب دریا کشید گُفتَمَش تصویری از لیلی و مجنون بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گُفتَمَش بر روی کاغذ عشق رو تصویر کن در بیابان بلا تصویری از سقّا کشید گُفتَمَش سختیُ دردُ آه کُشته حاصِلم گریه کردُ آهی کشیدُ تصویر زینب کبری کشید داستان مردي که به زيارت امام حسين عليه السلام نميرفت ... شخصي از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلاي معلّي به اين شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در اين مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام را اراده ميکرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام مي کرد و او را زيارت مينمود؛ تا اين که سرگذشت او را به «سيد مرتضي»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقيب الاشراف» بود رساندند. سيد مرتضي به منزل او رفت و در اين خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زيارت در مذهب اهلبيت عليه السلام اين است که داخل حرم شوي و عقبه و ضريح را ببوسي. اين روشي را که تو داري، براي کساني است که در شهرهاي دور ميباشند و دستشان به حرم مطهر نميرسد.» آن مرد چون اين سخن را شنيد گفت: «اي نقيب الاشرف» از مال دنيا هر چه بخواهي از من بگير و مرا از رفتن معذور دار. هنگامي که سيد مرتضي سخن او را شنيد بسيار ناراحت شد و گفت: «من که براي مال دنيا اين سخن را نگفتم؛ بلکه اين روش را بدعت و زشت ميدانم و نهي از منکر واجب است.» وقتي آن مرد اين سخن را شنيد، آه سردي از جگر پر دردش کشيد. سپس از جا برخاست و غسل زيارت کرد و بهترين لباسش را پوشيد و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گريان متوجه حرم حسيني گرديد تا اين که به در صحن مطهر رسيد . نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شريف را بوسيد. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکي که آن را در هواي سرد در آب انداخته باشند، بر خود ميلرزيد و با رنگ و روي زرد، همانند کسي که يک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت ميکرد تا اين که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمين را بوسيد و برخاست و مانند کسي که در حال احتضار باشد داخل ايوان مقدس گرديد و با سختي تمام خود را به در رواق رسانيد. چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسي اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزي کشيد. سپس به آوازي دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سيدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سيدُالشهداء؟ ؛ آيا اينجا جاي افتادن امام حسين عليه السلام است؟ آيا اينجا جاي کشته شدن حضرت سيدالشهداء است؟» پس فرياد کشيد و نقش زمين شد و جان به جان آفرين تسليم نمود و به شهيدان راه حق پيوست.»
نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 5:53 قبل از ظهر | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]()
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري**** دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري**** من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ***شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام .
فهرست اصلی
پیوندها
من و تنهایی
شهر من کیسار (هادی حدّادی ) عاشقانه عروسک ایرانی متن های عاشقانه و ... sms,music,lovely !.....به نام او که اگر نبود زنده نبودم عشق آتشین دفتر عشق (مهدی) مشیانه مرا ببوس(حجّت ) عکس ، شعر ، SmS دنیای فرشتگان حسرت یک نگاه متنهای عاشقانه ~اس ام اس عاشقانه برکه ای پر از آب زلال دختر زیبا ღ**♥**ღبه نام تك صليب كليساي عشقღ**♥**ღ کلیک نکنی ضرر می کنی ღ♥ღعاشقانهღ♥ღ pardisema آخ دلم! نشکنی ها (عمو) بـــــــرگ پائیــــــــز !!...کلبه ی عشق پنهانی...!! ღღ دختر پاییز ღღ عاشقی که تنها نیست ღ♥ღ مهشید و مهسا ღ♥ღ ღღدو راز عشقღღ ღ♥ღفقط واسه تو ساختمشღ♥ღ به نام تک نوازنده گیتار پس و پیش عاشق تنها دل شکستگان هومن ღஜღஜღ کامران ღღ تک ستاره اسمان دل ღღ گل یخ آوای برنادت ّّّّ((...منم و یه دنیا حرف...)) قند عسل شهر عشق عشق!!! !عاشق فراری! بانوی عشق ساغــر عشق آدم و هوا عاشق همیشگی چیز چیز چیز اس ام اس، نوشته و عکس خنده دار چوک کهورستان دلآهنگ عکس،موزیک،موبایل،...(آبجی فریده) ۩ ۩ ●•▪·˙·..عشق منی..·˙·▪•● ۩ ۩ فرشته زندگی زیباست اگر...............(داداش محمد گل ) خوش خيال(خاطره جون ) صبح صادق وبلاگ افتخاری مصطفی زمانی(پروانه خانم ) :: قالب وبلاگ بلگفا :: امکانات
|
||||
|
کلیه ی حقوق
این وبلاگ توسط |
|||||